آتش بزن مرا که به فردا نمی کشم

پیر محله کف به دف, پنجه به پوست می زند/ یا ز تو شکوه می کند, یا در دوست می زند

آواره ی صحــرا شـده ام، بـاور کـن

چندیست که تنها شده ام، باور کن

دیگــر نـه هــدف، نـه آرزویـی دارم

مـن تـارک دنیــا شـده ام، بـاور کن

هــرقــدر کــه اشتبـــاه کــردم، کــردم

پــرونده ی خــود سیـاه کــردم، کــردم

وقتی کـه به مـن وعـده ی جنّـت دادی

یــک عمــر اگـــر گنـــاه کــردم، کـــردم

نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط رزیتا کریمی (آبجی) نظرات ()

کوچه ها منتظرند،

تا که جا پای تو را،

بر تن خسته و عریان خود احساس کنند.

 

آتشفشان نگاهت را از من نگیر،

هرچند در آن ذوب می شوم.

 

قول می دهم از جلوی راهت بروم کنار،

اما قول نمی دهم پشت سرت نیایم!

 

غــروب کن ای عمــر، از نفـس چه می خواهی؟

غروب کن ای عشق، از هـوس چه می خواهی؟

دگـــر نـمــانــده مــرا هیــــچ شـــوق پـــــروازی

چه آسمان چه قفس، از قفس چه می خواهی؟

 

مـن مست شـراب و قــدح بـاده ی مـرگــم

ترسی به دلم نیست، که من زاده ی مرگم

بـایـد بــروم سـوی جهـانی کـه خـدا هسـت

امشب کفنـم کـن کـه مـن آمـاده ی مـرگـم

هیـچ عاشقی بـه آدم عاقـل نمـی رود

در راه دل، کسـی بـه بـاطـل نمـی رود

هرگـز خیـال نکن از عشقت گذشتـه ام

این عشـق، سـاده از ایـن دل نمی رود

 

بیتی نیمه کاره:

                ( و کاش فاصله آنقدر بین ما کم بود

                                  که روی زخم دلم شانه هات مرهم بود...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ توسط رزیتا کریمی (آبجی) نظرات ()


نوروز مبارکهورا

به قول یه بابایی سالی پر از توام و سرشار از اکنده برایتان مملو از لبریزمنیشخند

در ابتدا تکه پاره هایی بی ربط :


مــن عاشــق شیطانــم!


چــرا کـه هــرچه باشــد،
زاییـــده ی دستــان خداونــد اسـت.

 

پـــروردگارا هـــرچند شیطــان خطـا کــرد،
تـو بـه بــزرگی خـودت او را ببخــش.

آهـای مــرگ،
دارم مـی آیـــم،
یـک،
دو، ســه... شـایـــد پنـــج!

یک رباعی قدیمی :

لبخنـــد بــزن، دوبــاره عیـــد آمــده است
یک ســـال، لبالـب از نویــد آمـــده اســت
حافظ سـر هفت سین به من گفت: بخند
ایـــن بـــار بهــار، بـــا امیــد آمــده اسـت

دادا سالی جهادی اقتصادی مبارک :

هــروخ کــه دیــدی پولــد زیــادیــــه س دادا
فک نکـون که دیگه اِنــدی شــادیــه س دادا
اِز ما گفدُنه س، حُجی خودش گُف دَمی عِید
ســال، ســالی جهــادی اقتصــادیه س دادانیشخند

و اما یک غزل کهنه :


من تشنـه ی رقصــم بزن دف تا برقصــم
در روز میــلاد تــو تـــا فــــردا بـرقصـــــم

 فـرقی ندارد هــرکجــا با هــرکه هستـی
بـایــد بـرقصـــم، آه، بـی پـــروا بـرقصـــم


مـن عهـد کردم با خودم تا لحظه ی مـرگ
مــاننــد مـجنــون در پـی لیـــلا بـرقصـــم


تـا در خــدا غــرقــم کننــد و مســت بایـــد
همچون مسیـح و یوسـف و بودا برقصـــم


از باده مستم کن که عمری در پی عشـق
دیـوانــه وار و عاشــق و شیـــدا برقصـــم


بی تو چه فرقی می کند هـرجا که باشـم
بـایــــد بـرقصـــم تــا تــه دنیــــا بـرقصـــم


بـر دف بکوب و هستـی ام را زیــر و رو کـن
مـن تشنـه ی رقصــم بـزن دف تا برقصـــم

یولوبلاگ همشهری و دوست خوبم محمد بکرانی ترانه سرای تیتراژ سریال حلقه ی شانس در ایام نوروز به روز است :

http://mohammad-bakrani.blogfa.com/

نوشته شده در چهارشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ توسط رزیتا کریمی (آبجی) نظرات ()



قالب جديد وبلاگ پيچك دات نت