آتش بزن مرا که به فردا نمی کشم
پیر محله کف به دف, پنجه به پوست می زند/ یا ز تو شکوه می کند, یا در دوست می زند
چن روزِس این دلی بی صاحَبی من شور می زِنِد آ به هرکِس می رسِد حرفایی ناجور می زِنِد یه دفه می خندِدا ناقافلکی باد می کونِد هرباری یُم یه گوشه با غصّه سنتور می زِنِد بِش می گم: دِ لامُرُوِّت آخه دردِد چی چیِس؟ جَخ می یُفدِد گِلی بطری، آبی انگور می زِنِد بردَمِش پیشی حکیم، گُف آبجی درمون ندارِد دلی تو دیونه سا یُخده کرا کور می زِنِد فَمیدم دردیشا وا دو دَسّی کوفدم تو سرم دیدم هِی سُبُکا تُنُک، بیخودِکی زور می زِنِد گفدَم اُی دل دَرا پیش کون، نکون هنچین با خودِد جخ دیدم رفده پا منقل داره بافور می زِنِد دِلی خاک به سَری من ادِم بشو نیس می دونم آ یه دنده حرفیشا تا دَمادولا گور می زِنِد پا نوشت: ناقافلکی: یک دفعه ای هرباری یَم: هر از گاهی هم جَخ: تازه، ناگهان گِلی: آویزان شدن یُخده: یک مقدار سُبُکا تُنُک: سبک بیخودِکی: الکی درا پیش کون: در را ببند هنچین: این چنین دما دولا: کنار به مناسبت مفقودالااثر شدن گوشی اینجانب و برای همدردی دوستان خوبم آرش فرهنگ پژوه عزیز و خالو راشد گل شعری به بنده تقدیم کردند که خواندنش خالی از لطف نیست: آرش فرهنگ پژوه: به هوش باش دگر ای رفیق نیک مرام مراقبت بنما تا موبایل گم نکنی چو کلّه ات بشکست از خماری و مستی ببند کلّه ی خود را که قصد خم نکنی خالو راشد: شنیدم گوشی خوشگل نداری مسیری خوش برای دل نداری تمام راه ها سوی تو بسته مگر تو خط ایرانسل نداری؟ باید تو را بوسید وقتی می توان حس کرد در چشم هایت شهوتی از جنس حسرت نیست آغوش تو امن است آری ای برادر جان در امن آغوشت نه هرگز بوی غربت نیست وقتی بریدم از تمام گرگ سیرت ها وقتی که خنجر روی خنجر درد روی درد وقتی شکستم از دورنگی های این مردم وقتی رفیقان یک به یک در پشت سر نامرد خندیدی و گفتی جهان زیباست باور کن خندیدم و گفتم تو هم مثل همان هایی گفتی که ثابت می کنم مردانگی زنده ست گفتم رهایم کن که غرقم غرق تنهایی حالا چه دنیایی میان ما گرفتار است دنیای یکرنگی که مردی را نشانم داد دیشب ولی در خواب می دیدم که آیینه از باورم لغزید و بر روی زمین افتاد دلتنگ دلتنگم برادر جان حلالم کن دلتنگ دلتنگم برادر رو به پایانم دنیای ما دنیای بی رحمیست باور کن یک روز خواهی رفت این را خوب می دانم... پانوشت: 1) دوستانی که من شماره هاشون و داشتم لطف کنین دوباره شماره هاتون و برام کامنت کنین چون گوشی موبایلم گم شده و تمام شماره هامو از دست دادم. سپاس 2) وبلاگ جدید دکتر سید مهدی موسوی: این چهارپاره رو جدید نوشتم و مصرع سوم هر بیت که البته در گیومه هم گذاشتم رو جناب حافظ گفته. بخند مسخره کن درد من تماشاییست تمام شهر به این حال خسته می خندند "خوشم که دیده به دیدار دوست کردم باز" رسیدم از تو به خویش و رها شدم از بند رسیدم از تو به خویش و شهود معنا شد نبود هیچ منی در منی که من بودم "میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست" نه من تو و نه خدا و نه خویشتن بودم کدام قبله؟ کجای جهان؟ چه می گویی؟! من از اناالحق حلّاج ها نمی گویم "چو مستعد ّنظر نیستی وصال مجوی" که گرچه تشنه ولی آب را نمی جویم (1 کجای قصه زلیخا عقب کشید از عشق؟ من از وصال تو تا وصل دوست رقصیدم "مکن به چشم حقارت نگاه در من مست" که شعله ور شدم و در خدا خدا دیدم!!... پی نوشت: 1) آب کم جو تشنگی آور به دست/ تا بجوشد آبت از بالا و پست (مولوی) 2) بخند مسخره کن درد من تماشاییست شعری تقدیمی از داداش گلم: علی شوش. این شعر از داداش خوبم علی شوش هست که روز تولدم بهم تقدیم کرد. دست گلش درد نکنه. نمیدونی وقتی یکی برای آدم شعر بگه چه حال قشنگی داره. هوای نصف جهان را برای من بفرست طنز اصفهونی فرشی هیچ شهری تو دنیا رو دسی ناین نیمیرِد فیلـم اِگِــر چیــز نباشِـد رو پـرده اُکـرایـن نیمیـرِد بذا هـرچی پُش سَرِد می خوان بگن خیالی نیس اِز دعــا گـربه کــوره تـاقـی خِـلا پایـن نیمیــرِد طنز تهرونی دنیـــا و تمـام لحظـه هـایـش دردست هرکس که به ما حواله شد نامردست اخـلاق سگـی دارم و بی حوصلــه ام انگـــار تــریلـی دلــم چــپ کــردسـت! وصال این یوسف گمگشته, نه در چاه نمانده ست آزاد و رهــا گشتــه و گـمــراه نمـانـده سـت ای عشـق زمینـی کـه رسیـدم بـه وصـالـت از وصـل تـو تـا وصـل خـدا راه نمـانـده ست! مرگ ترسم که سر کوی تو بی تاب بمیرم بـیــدارم و ای وای اگـر خـواب بمیـرم تــا روح مـن آرام بـگیــرد ز دل خــاک بگـذار در آغــوش تـو سیـراب بمیـرم بی معرفت آزاد آزادی و دنیـــــا را نــمــی بیـنــــی در لحظه ها غرقی و فردا را نمی بینی بـی تـو تمــام زندگـی را اشـک باریــدم بی معرفت آخـر چـرا مـا را نمی بینی؟ داستـان تـو و مـن مـاه و پلنـگ است عـزیـز چه بگویم که دلم خسته و تنـگ است عزیـز تیـر چشمـت همـه را کشت و اهـورایی کـرد در نگاهت به گمان جبهه ی جنگ است عزیز از دست تو در حسرت خوابم امشب از بوسه ی تـو در تب و تابـم امشب هــرچنـد بـه مـن علاقــه داری امــا بس کن پشـه بگـذار بخوابـم امشب ای آن کـه زرنـگـی و بـه خـود میبـالی مـن سـاده ام و شیــره سـرم میمالی وجـه شبـه تـو و فلسطیــن ایـن است روز و شب و وقت و نیمه وقت اشغالی هـرکس کـه شمـاره داد نیت دارد سـرکـاری عاشقـانه حکمـت دارد بی بوسه و شب بخیر و یاری زیبا خواب "کپـه ی مرگ" حقیقت دارد و در پایان تقدیم به استاد خالو راشد: من رشته ام و تو دیگی از آش استاد سلطـانی و من شبیه اوبـاش استـاد در طنز و نطنـز شعــــرهایت غــرقـم خالــوی توام راشد مــن باش استـاد مـن بودم و از جنس نبـودن هـوسی مـی گفت: نبایسـت به فـردا بـرسی شاید برسم... ولی کجا؟... آه... چرا؟ بـر تخت قـطار گـریه می کـرد کسی سیـد مهـدی مـوسـوی اولین تجربه ی من در غزل پست مدرن: از مــردنـم روی گـذشتــه تـا همیـن امــروز از س/ک/س, از اوج همـاغـوشی مـن بـا تـو از دیـن و ایمـانی کـه سـوزانـدم کـه سـوزانـدی از شیشــه هــای ویســکـی از آب جـو تـا تـو از اشـک هـای هـرشبـم بـا هــر پـک سیگــار از عکــس هــایت روی دیــوار اتاقـی کــه از خـودکـشی در وان یــک حمــام خـون آلــود از پـارتـی هــای شبــانــه تـوی بـاغـی کــه ســر در گـمم مثــل جـنینـی در رحــم امــا هـرلحظــه می پیچـد درون مـن صـدایی کـه: من تو, تو من, من تو, تو من, من تو, تو من, من تو از گـم شـدن در فلسفــه, عـرفـان, خـدایی که از پـوچـی دنیـای ایـن صـادق هـدایـت هـا از شعــرهـای نیـمـه کـاره تـوی افـکـارم سیگار و چایی, رقص و شعر و درس و دانشگاه مـن هـم کسی مـانـنـد تـو علاف و بیـکـارم






و زنده رود روان را برای من بفرست
از این تناسب ابرو و چشمت عکس بگیر
سلاح تیر و کمان را برای من بفرست
نماز بچه تماشای چشم مست شماست
شراب وقت اذان را برای من بفرست
ببند دفتر بازار مینیاتور ها را
و بهت فرشچیان را برای من بفرست
مرا به عالی قاپو و قیصریه ببر
شکوه نقش جهان را برای من بفرست
چهارباغ رباعی و زنده رود غزل
منار طنز نشان را برای من بفرست
تمام هشت بهشت غزل برای شما
بهانه ای شده تا بشنوم صدای شما
برای آن که شوم راهی دیار عشق
به لهجه ات چمدان را برای من بفرست



| قالب جديد وبلاگ پيچك دات نت |

