آتش بزن مرا که به فردا نمی کشم

پیر محله کف به دف, پنجه به پوست می زند/ یا ز تو شکوه می کند, یا در دوست می زند

مـن بودم و از جنس نبـودن هـوسی

مـی گفت: نبایسـت به فـردا بـرسی

شاید برسم... ولی کجا؟... آه... چرا؟

بـر تخت قـطار گـریه می کـرد کسی

                                            سیـد مهـدی مـوسـوی

 

اولین تجربه ی من در غزل پست مدرن:

 

از مــردنـم روی گـذشتــه تـا همیـن امــروز

از س/ک/س, از اوج همـاغـوشی مـن بـا تـو

از دیـن و ایمـانی کـه سـوزانـدم کـه سـوزانـدی

از شیشــه هــای ویســکـی از آب جـو تـا تـو

 

از اشـک هـای هـرشبـم بـا هــر پـک سیگــار

از عکــس هــایت روی دیــوار اتاقـی کــه

از خـودکـشی در وان یــک حمــام خـون آلــود

از پـارتـی هــای شبــانــه تـوی بـاغـی کــه

 

ســر در گـمم مثــل جـنینـی در رحــم امــا

هـرلحظــه می پیچـد درون مـن صـدایی کـه:

من تو, تو من, من تو, تو من, من تو, تو من, من تو

از گـم شـدن در فلسفــه, عـرفـان, خـدایی که

 

از پـوچـی دنیـای ایـن صـادق هـدایـت هـا

از شعــرهـای نیـمـه کـاره تـوی افـکـارم

سیگار و چایی, رقص و شعر و درس و دانشگاه

مـن هـم کسی مـانـنـد تـو علاف و بیـکـارم

نوشته شده در دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ توسط رزیتا کریمی (آبجی) نظرات ()



قالب جديد وبلاگ پيچك دات نت