آتش بزن مرا که به فردا نمی کشم
پیر محله کف به دف, پنجه به پوست می زند/ یا ز تو شکوه می کند, یا در دوست می زند
به قول یه بابایی سالی پر از توام و سرشار از اکنده برایتان مملو از لبریزم
در ابتدا تکه پاره هایی بی ربط :
پـــروردگارا هـــرچند شیطــان خطـا کــرد،
آهـای مــرگ،
یک رباعی قدیمی : لبخنـــد بــزن، دوبــاره عیـــد آمــده است دادا سالی جهادی اقتصادی مبارک : هــروخ کــه دیــدی پولــد زیــادیــــه س دادا و اما یک غزل کهنه : فـرقی ندارد هــرکجــا با هــرکه هستـی
نوروز مبارک

مــن عاشــق شیطانــم!
چــرا کـه هــرچه باشــد،
زاییـــده ی دستــان خداونــد اسـت.
تـو بـه بــزرگی خـودت او را ببخــش.
دارم مـی آیـــم،
یـک، دو، ســه... شـایـــد پنـــج!
یک ســـال، لبالـب از نویــد آمـــده اســت
حافظ سـر هفت سین به من گفت: بخند
ایـــن بـــار بهــار، بـــا امیــد آمــده اسـت
فک نکـون که دیگه اِنــدی شــادیــه س دادا
اِز ما گفدُنه س، حُجی خودش گُف دَمی عِید
ســال، ســالی جهــادی اقتصــادیه س دادا
من تشنـه ی رقصــم بزن دف تا برقصــم
در روز میــلاد تــو تـــا فــــردا بـرقصـــــم
بـایــد بـرقصـــم، آه، بـی پـــروا بـرقصـــم
مـن عهـد کردم با خودم تا لحظه ی مـرگ
مــاننــد مـجنــون در پـی لیـــلا بـرقصـــم
تـا در خــدا غــرقــم کننــد و مســت بایـــد
همچون مسیـح و یوسـف و بودا برقصـــم
از باده مستم کن که عمری در پی عشـق
دیـوانــه وار و عاشــق و شیـــدا برقصـــم
بی تو چه فرقی می کند هـرجا که باشـم
بـایــــد بـرقصـــم تــا تــه دنیــــا بـرقصـــم
بـر دف بکوب و هستـی ام را زیــر و رو کـن
مـن تشنـه ی رقصــم بـزن دف تا برقصـــم
وبلاگ همشهری و دوست خوبم محمد بکرانی ترانه سرای تیتراژ سریال حلقه ی شانس در ایام نوروز به روز است :
| قالب جديد وبلاگ پيچك دات نت |

