آتش بزن مرا که به فردا نمی کشم

پیر محله کف به دف, پنجه به پوست می زند/ یا ز تو شکوه می کند, یا در دوست می زند

هوراپـیـونـدتـان مـبـارکهورا

نمی دانم چرا هرکس ازدواج می کند دلم می گیرد. مخصوصن اگر عروس یا داماد از نزدیکانم باشند. این بار آقای مهرداد احمدزاده دبیر انجمن شعر و موسیقی وحدت ملی ایران یا بهتر است بگویم داش مهرداد، داماد شده است.دلقک کسی که مرا آبجی صدا کرد و بدون هیچ چشمداشتی کمکم کرد تا خودم را بهتر بشناسم.

و چقدر حسّ قشنگیست، کسی را که به او حسّ برادری داری، در لباس دامادی ببینی. از داش مهرداد عزیز به خاطر محبّت هایش سپاسگذارم و برای او و همسر گلش، فرزانه جان، آرزوی بهترین ها را دارم.

این شعر طنز، با لهجه ی اصفهانی از آبجی رُزی، تقدیم به عروس داماد:

چن روزِس نَنِم میگد: این دادا مهرداد مشکوکِس

شبا دور میاد خونه، آ، وخدیَم میاد، کوکِسمتفکر

زنگیشم که میزِنم، همیجور اشغال می کونِد

فَقَطَم با آهنگایی عِشقولی حال می کونِدسوال

هِی لباس عَوِض می کونِد، می پوشِد، آ میکِنِد

این دوتا شوویدی موشَم، همیجو ژِل می زِنِدگاوچران

جَخ شُنُفدَم دو تومَن گذاشده رو وُرودیا

دیشَبَم خواب می دیدم میپِّره با حسن سیاشیطان

تو که آبجی شی بیبین، با کی میره، با کی میاد

نکونِد معتاد بِشِد، آ سریشا بِدِد به بادتعجب

خُب که هِی حرفاشا زِد، یه دفه رفدَم تو نَخِش

غِیرِتَم زِد بالاوا، جَلدی شدم دی به یَخِشمنتظر

مُچیشا گِرِفدَما، دیدم دِلِش گیره دادا

دیگه اِز مُجَرَّدی خَسّه شده، سیره داداقلب

دُویدَم به نَنه گفدَم، دَسا آسّین زِد بالا

دادا مهرداد هول شُدا، گُف صُبا نه، همین حالاقهر

گُلا شیرینی اِسِدیم، رَفدیم خونه دُخدِر حَجی

بَله را گِرِفدیما، اَجی مَجی لا تَرَجیاز خود راضی

که یه دَفه مِهریه، رنگی داداما گَچی کرد

خوارشووِرگی کردَما، کارام عروسا لَجی کردچشمک

گُفدَم این که میبینین، شَلغَم نیسا، خوار شووِرِس

به خدا خوشبخدی اِز هِزارتا سِکّه بِیتِرِسمژه

مِثی داش مهردادی ما را، به خدا شا(ه) ندارِد

همیشه میگِدا می خندِد، صورِتِش ما(ه) ندارِدلبخند

ما به کِس کِسونشا به همه کِسونِش نیمیدِیم

ما به راهی دورِشا، به اینا اونِش نیمیدِیمنیشخند

دادا را به کِسی میدِیم که مثلی شوما کِس باشِد

بی ریا، آ، خاکیا، جُدا اِز فوسا فِس باشِدعینک

تا یه چِش به هم زِدیم، دیدیم سَری عَقده دادا

این دَمی آخِریَم، هِی خالی می بنده دادادروغگو

وَالنِّکاحُ السنَّتی... بَله را گُفدَن دوتاشون

کی لی، لی لی، مُبارَکِس، ایشالّا عَقدی بِچاشونتشویق

شادوماد، عروس خانوم، دور اِز شوخی خوشدون باشِد

به پا هم پیر بِشین، امّا، دلادون جِوون باشِدفرشته

حالا همگی دس، شوت، صوت، جیغ، هورااااااا...هوراتشویقدلقکهوراتشویقدلقکهوراتشویقدلقکهوراتشویقدلقک

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط رزیتا کریمی (آبجی) نظرات ()



قالب جديد وبلاگ پيچك دات نت